رویکرد انسان مدار


رویکرد انسانمدار

انسانها هستند که جوامع را میسازند و جامعه منهای انسانها محال است. در جامعه و تمدن به مثابه یک بدن، انسانها حکم سلولهایی را دارند که در شکل دادن و ساختن نهادها و نظامهای آن نقش اساسی را ایفا میکنند.
هر کدام از این سلولهای انسانی سازنده، ویژگیهایی منحصر به فرد دارند، اما فصل مشترک تمام آنها این است که انسانند.
اگر از انسانها به مثابه سلولهای سازنده جامعه شناخت درستی وجود نداشته باشد و به کیستی او پاسخ درستی داده نشده باشد، به همان نسبت که شناخت از انسان ناقص است خانواده سازی، جامعه سازی و تمدنسازی نیز ناقص بوده و دچار اشکال خواهد شد.
امروز آگاهی بشر نسبت به کهکشانها، گونه های گیاهی و جانوری، و سایر پدیده ها بسیار بیشتر از آگاهی و شناختش نسبت به خودش است. بشر امروز در زیر میکروسکوپها و از ورای تلسکوپها جهان را کنکاش میکند و به نقاط دوردست کهکشانها سفر میکند، در حالیکه از مهمترین مأموریت حیات خویش غافل مانده است؛ خودشناسی.
از اینرو مهمترین هدف زندگی انسان خودشناسی است. یکی از پرسشهای اساسی که همواره نزد اندیشمندان،حکما و عرفا مطرح بوده، پرسش از کیستی خود است؛«انسان کیست؟»

تلاش برای یافتن پاسخ مناسب برای این سؤال، به عنوان مهمترین سؤال بشریت، قرنهاست که تفکر انسانها را به خود مشغول ساخته است. آنچنان که مولانا فرموده:
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟   به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
چه چیزی بالاتر از این حدیث قدسی که فرمود «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ لذا راه خداشناسی از خودشناسی میگذرد و برای خودشناسی، باید از خودسازی آغاز نمود.

رسالت انبیاء(ع)نه فقط ساختن تمدن، که انسانسازی بوده است. لذا هدف انبیاء(ع)جامعه سازی و تمدنسازی« با مردم» و « برای مردم»بود و در این مسیر حتی یک نفر نیز نباید جا میماند. بنابراین در رویکرد انسانمدار به عنوان کلیدی ترین رویکرد طرح ریزی استراتژیک، هدف آن است که به جای ساخت جامعه بر اساس متغیرهای فرعی و عارضی، جامعه بر اساس بنیادی ترین جزء سازندهی آن، یعنی انسانها ساخته شود.
همانطور که در دانش بیولوژی ژنها گنجینه ای ارزشمند محسوب میگردند، در تمدنسازی نیز انسانها ارزشمندترین ثروت هستند.
هرچند در ظاهر اینطور به نظر میرسد که انسانشناسی غربی به خوبی پیشرفته است اما گزارهای که در بررسی اندیشمندان غربی از نظر مغفول مانده شناخت بعد روح و نفس انسان است.
اندیشمند غربی با توقف در الیهی جسمانی انسان، او را به مثابه حیوان معرفی کرده و به همین نسبت جامعه و تمدنی که با چنین شناختی از انسان ساخته شود، برازنده ی انسانی خواهد بود که در حد حیوان به زیر کشیده شده است.
لذا با توسل به انسانشناسی غربی فقط به بعد جسمانی و حیوانی انسان پرداخته شده و از سایر ابعاد وجودی او غفلت خواهد شد.
به نسبت اینکه برای شناخت هر پدیدهای نیاز به نقشه و ابزاری است، برای انسانسازی و انسانشناسی نیز به نقشهای جامع نیاز است.
در نقشه ی انسان در قرآن، به عنوان جامع ترین نقشه ی وجودی انسان، با عبور از بعد جسمانی، در بعد نفس و روح، شناخت انسان از بستر فطرت رقم خورده و دامنه ی مفهومی عمیقی را سامان میدهد.
در این انسانشناسی، بشر به انسان، انسان به آدم، و آدم به مقام عبدالله تعالی مییابد. ساحت وجودی چنین انسانی از چهار لایه ی اصلی صدر و شغاف و قلب و فوأد تشکیل یافته است.
چنین انسانی با چنین ظرفیتی فراتر از فرشته به مقام عبد میرسد.
از این رو شناخت خزائن وجودی انسان برای طی کردن مسیر تعالی بسیار مهم بوده و نسل آینده به عنوان سازندگان تمدن نوین اسالمی باید بر ساحت وجودی خویش اشراف داشته باشند.
برای محقق شدن این هدف در رویکرد انسانمدار، تلاش بر این است تا در گام نخست تکتک انسانها به ضرورت شناخت خود پی برده و با مجهولی به نام خودشان روبرو گردند و در گام بعدی با شناخت نقشه ی انسان در قرآن به وادی خودسازی و خودشناسی وارد شده و از این طریق به خداشناسی دست بیابند؛ تا علاوه بر ساختن جامعه و تمدن نوین اسالمی، زندگی خوب در دنیا، و عاقبت آبادتری در آخرت برای خود رقم بزنند.

دیدگاه ها

Leave a Reply

Your email address will not be published.

[vc_row][vc_column][cz_contact_form_7 cf7="Quick Contact Form" id="cz_71719"][/vc_column][/vc_row]
صفحه اصلیتماس با مارویکردها